های گایز...خاستم بگم مخاطب این پست بعد از 3 ماه و خرده ای این پست رو دیشب خوند:)

ممنونم از همگی بابت حرفای قشنگی ک درباره این پست ب من گفتین و آرومم کردین^-^

هیچی...مث اون پدری ک پسرشو پیدا کرد(گاد من بچه بودنی چقد سر فیلمش گریه کرده بودم و همش دعاش میکردمT-T)

این پستم ب صاحابش رسید:"

لاو یو^-^

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

6 ماه گذشته... نمیدونم چرا اینارو دارم مینویسم...ولی اگ ننویسم خفه میشم... نمیدونم اصلن تا آخرین روز عمرت اینارو میبینی یا ن... ولی من مینویسم... شاید مث اون بچه تخسی شدم ک اگ تو آینده بازم دیدمت بگم من نوشتم تو ندیدی!!!...

دارم دزیره رو میخونم... یادته؟!...

دارم هر خطشو میخونمو جون میدم!!!!... هر صفه میگذره سیل اشکام تازه میشه.... با هر پارت بعدی من بیشتر خفه میشم!!!... نمیدونم لعنت کنم اون روزیو ک کتاب دزیره رو دادم بخونی ک چند سال بعدش بگی مانیا ی فیک پیدا کردم هیشکیو بهتر از تو سراغ ندارم ک بدم بخونه... اسمش دزیره اس!...

یا هم اون روزو پرستش کنم؟!... ک کسیو جز من نداشتی...

همیشه از فیک دزیره فراری بودم ولی دارم‌ میخونمش... یادته گفتم اسکارلت چقد شبیه تو بود؟... یادته گفتم چند بارم پیش اومد ک جای اسم اسکارلت اسم تورو خوندم؟!.... اگ اسکارلت تو باشی... دزیره حکایت زندگی ماس!...

من لنتی 6 ماه طول کشید عوض شم... 6 ماه شمارو چال کردم... 6 ماه تازه داشتم طعم آرامش بی دغدغه رو میچشیدم!!!... چرا... چرا... دزیره... همشو ب باد داد!... ولی من ب خوندنش ادامه میدم تا آخرین خطش!!!!... هه میدونی ک ب درد دادن خودم عادت دارم!...

یادته... یادته کاپشنم همیشه تو کلاس شما میذاشتم و همیشه بغلت میگرفتی؟!.... یادته انقد با انگشتات بازی می‌کردم و کف دستتو نوازش میکردم تا خابت ببره؟!....تو حافظت عین ماهی بود... هه... یادته؟

دزیره رو با کی تموم کردی؟... با اون؟... یادمه ازم پرسیده بود دزیره چجوریه؟... بهش گفتم قشنگه ولی تو سبکی نیس ک تو خو‌شت بیاد... گف عب نداره دوس دارم بخونمش... خوند؟... بازم باهم زیرش با کامنتا کل کل کردین؟!... مثل بلایندد؟!... هه... من هیچوقت نبودم بینتون!... هیچوقت دیده نشدم... حس نشدم... حقم داشتین... دوستی با من سخت بود... با خانواده ای ک داشتم 5 سالم خیلی محشر بود ک دووم آوردین... ولی میدونی چیه؟... من هیچوقت ب پایان قصه فک نکرده بودم... تف تو صورتم اگ... یبار... فقط یبار ب جداییمون فک کنم!... ولی خیلی راحت... تو 2 ساعت... جفتتونم از دست دادم!!!... حتی دوساعتم نشد!...

تو کسی بودی ک رو قولا حساس بودی... ولی پای ی قولتم نموندی!!!!

از دروغ متنفر بودی... ولی حرفات همش دروغ بود!!!

اون... اون قول داده بود ی روز از این منجلاب نجاتم بده!... ولی دم آخر گف اوفش میاد زمانشو پای آدمای بیهوده هدر بده... گف کمتر کسی هس ک تو زندگیش آدمی مث منو بخاد... گف مانیا زندگی ما مث فیک نیس!!!

تو قول داده بودی باورم کنی پیشم بمونی... ولی دم آخر گفتی میخای از این شهر فرار کنی... از آدماش... مخصوصا من!...

ی روز بهم گفتی مانیا گرگ باش... نباشی میدرنت... گفتی اگ جلوت وایسم اولین نفری میشی ک لهم میکنی... ولی من گفتم عب نداره بکن... حتی بگو خودم برم!

از اون پرسیدم اگ جلوش باشم لهم میکنه؟... مشکلی با گرگ نبودنم داره؟...

گف تو پیش من شکننده تر از اونی هسی ک فک میکنی... و منم وسایل شکننده رو نگه میدارم...

ولی جوری شکوندم ک هنوزم ب خودم نیومدم!...

یادته گفتم لنتی بگو همش یه ج ح فاکینگه!!!!.... بگو کسی مجبورت کرده... التماست کردم... ولی رفتین...

اون روز از شدت شوک حتی گریه هم نکردم... تا ی هفته با هیشکی حرف نزدم... هه معلومه باور نمیکنی!... پس برو از همون فسقلی بپرس!... همونی ک منو به یه گوز فروخت!!!! مهم نیس چی فک کنی... دیگه نیس!

یادته 4 تایی کشتی میگرفتیم؟!.... یادته میخاستم یبار فرار کنم از خونه باهام دو هفته حرف نزدی؟!...

یادته قایمکی میومدم خونتون؟!... یادته 3 تایی شربت خوردیم؟!...

یادته یبار ازت پرسیدم اگ برم چیکار میکنی؟... برم و برای همیشه بخابم؟...

گفتی هیچوقت نمیبخشیم....

ولی ی سال بعدش وقتی پرسیدم گفتی اولا ناراحت میشم... ولی همه چی ب مرور فراموش میشه.... زندگی توعه ب من ربطی نداره!

هه...

گفتی نورت بودم... نور اون لنتیم بودم... ولی چشای جفتتون ب نور حساس بود ن؟!... مشکل چش رنگی بودن... اون همیشه میگف پرده هارو بکشین...

از دنیام میترسیدی... نزاشی نشونت بدم... ولی هیچوقت نفهمیدی دنیای شما کابوس شبای من بود وای بخاطرتون خودمو توش غرق کردم تا مرگو با شما تجربه کنم...! 

یادته چقد تو بغلم بخاطر اون گریه کردی ک منو سرت میکوبید؟... من الان تو بغل کی گریه کنم؟!...

دوتا الماسم بودین... بهم گفته بود تا نشون ندم و اهمیت ندم علاقم همش زره!!!

بهش گفتم صبر کنه... اهمیت پیاز داغ نیس ک تو هر غذایی بریزمش... ب موقعش جوری میریزم ک هیچوقت یادش نره....

ولی هیچوقت نخاس دستپخت منو امتحان کنه!...

برگشتی....بغلمو خاسی... گفتم صبر کن!!.. تا بعد کنکور صبر کن...گفتم نمیتونم الان بغلمو بدم... نمیتونم قبولت کنم... نمیتونم ی اشتباه رو دوبار تکرار کنم!...

نمیتونم بغلمو بدم وقتی هنوز تو قفسم... گفتی تو دوستی پشت صحنه ای وجود نداره... و منم بخاطر موقعیتم همیشه پشت صحنه بودم... هیچوقت نفهمیدی چرا قبولت نکردم دوباره.... بخاطر اینکه نخاستم دوباره دوستی رو تجربه کنم وقتی هنوز پشت صحنه ام!!!... گفتم صبر کنی چون میخاستم مجوز بازی رو صحنه رو بگیرم و بعد دوباره بغلت کنم...

ولی گفتی نمیتونی صبر کنی... و رفتی... هه... دوباره!

دزیره... خاطراتمو زنده کرد... هوم دروغه بگم دل تنگت نیستم... دلتنگتون!... تو آرامشم بودی... اون امنیتم...

ولی نمیخام ببینمتون... نمیخام دوباره تجربش کنم... از الانم راضیم... وزیره بهم درد میده... ولی من همیشه ی مازوخیسم بودم!!!... هیچکدوم پای قولاتون نموندین اشکالی داره منم بزنم زیرش؟!...

آسیبام کمتر نشده ک هیچ بیشترم شده ولی مهم نیس!... برا هیشکس مهم نیس!

احمق بودم ک ی عمر از همه مخفیش کردم...

شبا تا 4 با من چت میکردی نمیدونم الان با کیی... ولی با هرکسی ک هسی امیدوارم خوب باشی... خوب بخابی... بای

 

# مخاطب خاص...

 

پ.ن: اینو برا این نوشتم ک اون طرف ی روزی شاید بخونه.... نمیخام کسی چیزی بگه خاهش میکنم... من خوبم اوک؟!...اونام گذشتن تموم شدن....

خیلی دلم میخاس کامنتارو ببندم ولی وب من وب شماس... هیچوقت هیچ کامنتی رو نمیبندم... ولی ازتون میخام خودتون درک و رعایت کنین... دوس ندارم درموردش حرفی بزنم!... ممنون و متاسفم...